![]() |
![]() |
|
| بنگر چگونه دست تکان میدهم گویی مرا برای وداع آفریدهاند |
|
بگو تا لحظه دیدار... چند تا لب ریختگی مونده چند تا بغض تلخ نشکن... چند تا آواز نخونده... با تو تا تو می رسم من... بی حصار سرد پیرهن... می گذرم از این گذرگاه واسه پیدا کردن ماه...* نهال خوبم...به دبی اومدم. همه چیز رو بررسی کردم. نهایت تلاشم رو انجام دادم، تا همه چی برات فراهم باشه...حالا بیا... پ.ن: برای یار... اومدن نهال بی نهایت خوشحالم می کنه. اما جات خالیه در این آپارتمان زیبا... نوشتم نخوند نوشتم نخوند نمی نویسم شاید خوند** *ترانه مدرس **از وبلاگ ققنوس عشق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:26 توسط فرشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...
اينها نوشتههايي ست برای دل خودم، قلبي كه به قول نادر خان ابراهيمي: "آه از اين قلب كه جز درد در آن چيزي نيست". |
|
RSS
|