![]() |
![]() |
|
| بنگر چگونه دست تکان میدهم گویی مرا برای وداع آفریدهاند |
|
دستم رو بگیر عزیز دلم... در حال افتادنم...
دو روز پر درد رو سپری کردم. حتی پانسمان و رسیدگی مرتب هم چندان اثری نداشت. نگرانم که به خاطر قند بالا، به مشکل بخورم. امروز سعی کردم بیشتر استراحت کنم. بنا به دلایل نانوشتنی! انتطار 15 ساله ام به پایان نرسید. ناصرم به ایران نمیاد. بنا به دلایل نانوشتنی! در بدترین شرایط ممکن، بزودی عازم دبی میشم تا پسرم رو در اونجا ببینم. بنا به دلایل نانوشتنی...امان از این دلایل و حرف های نانوشتنی... بمیرم برای دلت فرشید که مخزن درده... درد بده اما دردی بدتره که نتونی مطرحش کنی... در تمام زندگی ام، سعی کردم در حد امکانمَ دست هر کسی رو که می تونم بگیرم. این روزها به جز یک مورد هم نام! کسی به دادم نرسید. خدایا گله دارم... ساعتی پیش، بعد از دو روز، پشت کامپیوترم نشستم. کمی وبگردی کردم. هر شب در خواب هایم به دست مردم سرزمینم دست بند می بینم...* متن کامل این شعر زیبا رو در اینجا بخونید. در دنیای کثیف سیاست، خوندم که در باز شماری آرا، میر حسین یه چیزی هم بدهکار شد. سخنگوی محترم دولت هم اعلام کرد در تظاهرات، مردم چندان زیاد کتک نخوردند!. هر کسی هم کتک خورد، بره دادستانی شکایت کنه. اجرشون با...ولش کن...
پ.ن(1): یه گندم از حسم... دانه های باران به شیشه ها ترانه دارد در اجاق من آتشی به چشمان من زبانه دارد بسته هر دری خفته هر که خانه دارد شب سمج می نماید و دل... بهانه دارد...**
پ.ن(2): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ... یک سال پیش گزارشی از زمین به خدا ارائه دادم: تو را اینجا به صد رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها، در جنگ می جویند تو را اینجا به گرد سنگ می جویند... تازه خدا جون از این ها بدتر: تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما...***
*ساره دستاران **سیاوش کسرایی ***ترانه گروه مستان همای عکس: رضا حبیبی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:14 توسط فرشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...
اينها نوشتههايي ست برای دل خودم، قلبي كه به قول نادر خان ابراهيمي: "آه از اين قلب كه جز درد در آن چيزي نيست". |
|
RSS
|