![]() |
![]() |
|
| بنگر چگونه دست تکان میدهم گویی مرا برای وداع آفریدهاند |
|
ماهی ها در آب هم می میرند...
شرایط امروز نسبت به دیروز، تا حدودی بهتر شد. به فال نیک می گیرم. امروز مثل روزهای دیگه...خیلی ها نجابتم رو به حساب حماقتم گذاشتند و فکر کردند چون در فشارم به هر خواسته ای تن می دم. دلم گرفت ازاین همه رذالت. امروز مثل روزهای دیگه، اهریمن ظلم، یک قدم دیگه هم جلو رفت. آیت الله یزدی اعلام کرد اگر موسوی در دوره آینده برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد بشه، رد صلاحیتش می کنند. اسمش صداقته یا...نمی دونم...بگذریم... امروز این ترانه رو شنیدم و به یاد شیرزنانی افتادم که در این چند هفته خونشون به زمین ریخت: ما که از مردی مردیم...لااقل تو زن باش یه کم از اون عطر غیرتت روی ما هم بپاش ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدیم... از تو کتاب اسم رستم رو فقط شنیدیم که اگه اونم بود حتما کراکی بود رستم اگر بود واسه اش جرم می ساختن...* بگذریم... ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران...وای به حال دگران...**
پ.ن(1): عاشقانه ای دلگیر... دیشب در وبلاگ هستی خوندم: از گریه ها و گفتگو هایم دور مانده ای...دور...***
پ.ن(2):برای این روزهای وطنم... سال ها پیش، یکی از دوستان کرمانی ام تعریف می کرد: قبل از انقلاب، در یکی از سینماهای شهرستان بم، فیلمی از زنده یاد فردین رو نشون می دادند. در یک صحنه ی حساس، فیلم درون آپارات پاره میشه. هر کاری می کنند درست نمیشه. مسئول آپارات میاد جلوی پرده و میگه: آقا فیلم پاره شد! آخرش فردین اون مرده رو می کشه و با اون دختره عروسی می کنه. خلاص. برید خونه هاتون!! شورای نگهبان اعلام کرد پرونده انتخابات بسته شد. خلاص. از فردا موج اعترافات تلویزیونی شروع میشه. از فردا فضا برای نفس کشیدن سخت تر میشه. از فردا قفس تنگ تر میشه. خدا کنه این طور نشه. به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است...****
پ.ن(3): یک سال پیش...همین روز...همین وبلاگ... یک سال پیش نوشتم: کاش ماهی ها می دانستند زاینده رود هیچ وقت به دریا نمی رسد...*****
*ترانه شاهین نجفی **محمد حسین شهریار ***سید علی صالحی ***سهراب سپهری *****حسین حاجی هاشمی عکس: رضا حبیبی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 23:23 توسط فرشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دل مشغوليهايي كه دارم و آنچه بر من گذشت و اين فردای نا پيداي من...
اينها نوشتههايي ست برای دل خودم، قلبي كه به قول نادر خان ابراهيمي: "آه از اين قلب كه جز درد در آن چيزي نيست". |
|
RSS
|